مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
198
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
آنچه بوده است قبل از آنكه باشد ، و عالم است به آنچه خواهد بود پيش از اينكه بشود . و روا نيست كه چيزى بر او پوشيده بماند مگر به آن معنى كه وى آن را در قلمرو علم خويش بدارد ، يا از براى خويش آن را ايجاد كند . ذات او آگاه است و دانا . و گروهى از اماميّه برآنند كه خداى تعالى هيچ كائنى را تا به وجود نيايد نمىداند . و گفتهاند اگر مىدانست كه آنان را كه مىآفريند عصيان خواهند ورزيد و به او كافر خواهند شد و مايهء آزار خواهند بود ، آنان را نمىآفريد . و اينان « فسخ خبر » و « بدا » را روا دانستهاند . و نخستين كسى كه اين رأى ( يعنى بدا ) را در ميان مسلمانان ابداع كرد مختار بن ابى عبيد بود كه خود مدعى بود از طريق وحى ، آنچه را كه اتفاق خواهد افتاد مىداند ، و اصحاب خويش را به امورى كه اتفاق خواهد افتاد ، آگاه مىكرد اگر چنان مىشد كه او گفته بود ، كه مقصود وى بود و اگر بر خلاف گفتهء او مىشد [ مىگفت : ] براى پروردگار شما بدا حاصل شد . و جهم بن صفوان هم صفات را از خداى نفى مىكرد و منكر اين بود كه خداى تعالى شىء باشد . و اين انديشه را از بيم گرفتارى به تشبيه ، اختيار كرده بود . و بر آن بود كه علم خداوند محدث است . و در مجموع ، پاسخى كه به اينان مىتوان داد اين است كه نادان ناقص است و شايستهء نكوهش و نمىتواند در خور الهيّت باشد . و معتزله روا داشتهاند كه چيزى در قلمرو علم الاهى باشد و كائن نباشد ، زيرا علم الاهى علّت وجود اشياء نيست و علم الاهى حامل معلوم به سوى وجود نيست ، همچنان كه او پيوسته عالم به آفرينش جهان بوده است پيش از آنكه جهان را به وجود آورد . گذشته از اين ، اعتقاد به اينكه علم الاهى علّت خلق و حامل خلق است ملازم با اعتقاد به ايجاد آن نيست . و گفتهاند : از جمله چيزهايى كه خداوند دانسته است كه هرگز نخواهد بود ، امورى است كه محال است ، مانند اينكه خدايى جز او وجود داشته باشد يا شريكى براى او باشد يا چيزى كه بر او غلبه كند يا نهايتى براى او باشد يا سرانجامى . و از آن جمله امورى است كه وى دانسته است كه هرگز نخواهد بود ، زيرا محال است ، پس بودن آنها به هيچ حال روا نيست . و گفتهاند : روا نيست كه خداوند بندهاى را مأمور كارى كند كه مىداند آن كار از او نخواهد آمد و از او ساخته نيست يا به دليل محال بودن آن امر ، يا به دليل ناتوانى آن بنده . امر كردن ، در جايى رواست كه شخص بداند قادر بر فعل است ، زيرا قدرت است كه تكليف را توجيه مىكند ، نه علم . و مخالفان ايشان گفتهاند : روا نيست كه چيزى ، بر خلاف دانستهء خداى به وجود آيد ، ولى رواست كه خداى بر خلاف آنچه مىداند ، كسى را مأمور كند . زيرا اگر شدن آنچه خلاف دانستهء اوست ، روا باشد ، پس او ناتوان است و